تبلیغات
اس ام اس و جوک جدید - زیباترین داستان ( داستان جالب )

اس ام اس و جوک جدید - زیباترین داستان ( داستان جالب )

بهترین سایت جوک و اس ام اس

 


> لاغری ، تناسب اندام و بدنسازی با P90X

15,000 تومان

> آموزش سریع مكالمه انگلیسی نصرت 2

4,000 تومان

> آموزش مكالمه انگلیسی نصرت2 بر روی موبایل

4,000 تومان

> مستند سیاره زمین BBC Planet Earth

10,000 تومان

> كاملترین پكیج آناتومی بدن انسان

5,000 تومان

> كاملترین پك آموزش دفاع شخصی Self Defense

7,000 تومان

> مجموعه كامل آموزشی ASP.Net AJAX

9,000 تومان

> مستند زمین چگونه ما را ساخت؟ How Earth M

8,000 تومان

> آموزش پرورش انواع قارچ های خوراکی

8,000 تومان

> مجموعه مستند سیاره آبی THE BLUE PLANET

8,000 تومان

> تناسب اندام و بدنسازی با P90X

15,000 تومان

> شعبده بازان بزرگ جهان وآموزش پرواز تا 1m

8,000 تومان

> 50سال موسیق اصیل ایرانی

8,000 تومان

> آموزش آرایشگری (متد2010)

15,000 تومان

> آموزش تعمیرات پراید

8,800 تومان

زیباترین داستان ( داستان جالب )

 

نوع مطلب :داستان کوتاه ،

مرد دیر وقت،خسته ازکار به خانه برگشت ، دم در پسر ۵ساله اش را دید که در انتظار او بود:

سلام بابا!یک سوال از شما بپرسم؟

بله حتما چه سوالی؟

بابا !شما برای هرساعت کارچقدر پول میگیرید؟

مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟

فقط می خواهم بدانم.

اگر باید بدانی بسیارخوب می گویم:۲۰ دلار!

ادامه دراستان در لینک زیر

پسرکوچک درحالی که سرش پائین بود آه کشید٬ بعد به مرد نگاه کرد و گفت:میشود به من ۱۰دلارقرض بدهید؟

مرد عصبانی شدو گفت :من هر روز سخت کار می کنم و پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.

پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.

بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شدو فکر کردکه با پسرکوچکش خیلی تند وخشن رفتارکرده شاید واقعا چیزی

بوده که اوبرای خریدنش به ۱۰دلار نیازداشته است.به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.
خوابی پسرم؟
نه پدر، بیدارم
من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام
امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰دلاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا
بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد
مرد وقتی دیدپسرکوچولو خودش هم پول داشته،دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟
پسر کوچولو پاسخ داد:برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم
آیا می توانم یک ساعت از کارشمابخرم تافردا زودتر به خانه بیایید؟
من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم

منبع : radsms.com